پنجره اولی ها

مجموعه مطالب مربوط به همکاران پایه اول

ادامه مطلب

پنجره دومی ها

مجموعه مطالب مربوط به همکاران پایه دوم

ادامه مطلب

پنجره سومی ها

مجموعه مطالب مربوط به همکاران پایه سوم

ادامه مطلب

پنجره چهارمی ها

مجموعه مطالب مربوط به همکاران پایه چهارم

ادامه مطلب

پنجره پنجمی ها

مجموعه مطالب مربوط به همکاران پایه پنجم

ادامه مطلب

پنجره ششمی ها

مطالب مربوط به همکاران پایه ششم

ادامه مطلب

فایل های مورد نیاز همکاران

فایل های مورد نیاز همکاران

ادامه مطلب

جملات زیبا و پندآموز

جملات زیبا و پندآموز

ادامه مطلب

داستان های خواندنی

داستان های خواندنی

ادامه مطلب

طنزهای کوتاه و تصویری

طنزهای کوتاه و تصویری

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1393/01/25 | 13:48 | نویسنده : علی خلقتی |
یک حرفی احسان علیخانی زد ٬ خیلی قشنگ بود .
گفت: از مرتضی پاشایی پرسیدم الان که میدانی بیماریت سرطان بدخیمه ودرمان نداره زندگیت چه فرقی کرده ؟
مرتضی گفت : زندگیم فرقی نکرده ٬ همون کارهایی را میکنم که قبلا میکردم ولی با شماها یک فرقی دارم ٬ قدر ثانیه های زندگیم را بیشتر می دونم و از هر ثانیه بیشتر از شما لذت میبرم . قدر نگاه مادرم و لبخند پدرم را بیشتر از شماها میدونم . هر ثانیه از عمرم را با عشق سپری میکنم چون هر لحظه ممکنه این نفس بره و بر نگرده ٬ چون میدونم دیگه فرصت جبرانی نیست باید بهترین باشم باید بهترین استفاده را بکنم .
بیایید بجای اندوه ما هم چنین کنیم و از زندگی لذت ببریم شاید فردایی نبود.
فردا خیلی دیر است .همین الان تغییر کن .
خیلی زود دیر میشه...



تاريخ : دوشنبه 1393/11/06 | 9:25 | نویسنده : علی خلقتی |

کارشناسان تربیتی ژاپن اظهار می دارند :

((ما در جنگ جهانی دوم همه چیز خود را از دست دادیم اما معلم داشتیم )) و (( ما خانه هایمان را کوچک و مدرسه ها یمان را بزرگ می سازیم))

با این وصف, بسیار مشتاق بودم که روزی بتوانم از یک مدرسه ی ژاپنی بازدید کنم.

چندسال پیش  موفق به بازدید از یک مدرسه ژاپنی شدم. در بدو ورود آن چه برایم جالب بود آوای خوش و آرام زنگ پایان ساعت کلاس بود , صدای((دینگ دانگ)) که با شنیدن آن دانش آموزان به آرامی از کلاس های خود خارج شدند ( درست بر خلاف بعضی مدارس در ایران که دانش آموزان با شنیدن صدای دلخراش زنگ با نعره های عجیب و غریب یکدیگر را هل می دهند و از کلاس خارج می شوند!)

من به اتفاق  راهنما از کلیه کلاس ها بازدید کردم , نکته ی  قابل توجه این بود که بر خلاف مدارس ایرانی که با تغییر ساعت کلاس ها , آموزکاران به کلاس دیگر می روند, در مدرسه ی ژاپنی این دانش آموزان بودند که به کلاس آموزگاران می رفتند; به عنوان مثال, دانش آموزان کلاس اول و دوم , که با هم در ساعت دوم برنامه ی درسی خود, نقاشی داشتند; به اتفاق به کلاس نقاشی آمده بودند. در کلاس نقاشی میز بزرگی در وسط اتاق به چشم می خورد که صندلی ها در اطراف آن چیده شده بودند. بر روی دیوارهای کلاس قفسه های چوبی قرار داشت که انواع  وسایل نقاشی مثل ماژیک, مداد رنگی, آبرنگ و انواع مقوا و.... جهت استفاده ی دانش آموزان به چشم  می خورد. معلم نقاشی آن روز موضوع (( بازیافت زباله)) را برای نقاشی دانش آموزان تعیین نموده بود و  دانش آموزان هر یک با لوازم دلخواه خود  و بهره گیری از خلاقیت فردی مشغول نقاشی بودند.

 



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1393/11/06 | 9:15 | نویسنده : علی خلقتی |

می گویند: شاد بنویس...

 نوشته هایت درد دارند!

اما من یاد مردی می افتم...

که با کمانچه اش...

گوشه ای از خیابان، شاد میزد...

اما با چشمهای خیس ...!!


 

هیچــکس نمــی دانـــد...!
پشت ایــن چهــره ی آرام در دلــــم چه میگــذرد...!
نمـی دانـی...!
کســی نمـی داند.....!
ایــن آرامش ظاهــــــر و این دل نـــــــا آرام...!



تاريخ : سه شنبه 1393/10/30 | 23:15 | نویسنده : علی خلقتی |

دوستت دارم...
گفتنش ساده است...
شنیدنش هم...
اما فهمیدنش دشوارترین کارِ دنیاست این روزها...
اما همین دشواری زیباست!
زیباست برای خاطر اطمینان دلت...
که بفهمد...
هر آواره ای عاشق نیست...
هر رهگذری مجنون...
و تو لیلی خاطره های هرکس نخواهی بود!
دوستت دارم ساده ترین دشوار دنیاست...
برایش باید از...
من گذشت...
باید به ما رسید...
باید به عشق رسید.



تاريخ : سه شنبه 1393/10/30 | 23:0 | نویسنده : علی خلقتی |

گاهی به خودت دروغ بگو...
چند دروغ ساده؛
مثل:
من خوبم... آرامم... خوشحالم...
بیا گاهی اشتباه کن، اشتباه بنویس...
خواهر، خواستن، خواهش را بدون "واو" بنویس...
ترس را با هر "ط/ت" که دوست داشتی بنویس...
و ببین که آب از آب تکان نمی خورد!
که زندگی راه خودش را می رود!
که چرخ زندگی با اشتباه تو نمی ایستد!
اصلا بیا گاهی خودت را به کوچه علی چپ بزن...
توی کوچه علی چپ قدم بزن...
راه برو، سوت بزن...
نگو یکبار باختم،
تعطیل!دیگر بازی نمی کنم!
زندگی با این باختن ها،
این افتادن ها،
این زمین خوردن هاست که زندگی می شود!
خطر کن بی پروا...
سر چیزهای بزرگ زندگی!
کارت، اعتبارت، جانت حتی...
این همه احتیاط که چه؟!
که خط نیفتد روی شیشه دلت؟!
بیا یک بار بی هدف، بی نقشه، بی قطب نما راه بیفت...
بی توشه حتی...
برو بباز!
نترس! بازی کن...
آن قدر تا چیزی برای باختن نماند!
تا از دست دادن عادت شود و باختن پالایش روح...
باور کن زمین خوردن جزیی از زندگیست!
بازی کن...



تاريخ : سه شنبه 1393/10/30 | 22:55 | نویسنده : علی خلقتی |

ﯾﮏ ﻭﻗﺘﯽ...
ﺑﺪﻓﻬﻤﯽ ﻫﺎ ﺁﺯﺍﺭﻡ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ!
ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻣﯽ ﺷﺪﻡ؛
ﺍﺯ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻫﺎ...
ﮐﺞ ﻓﻬﻤﯽ ﻫﺎ...
ﺳﻮ ﺗﻔﺎﻫﻢ ﻫﺎ...
ﻫﻤﻪ ﺍﺵ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ؛
ﮐﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺑﺪ ﺑﻔﻬﻤﻨﺪﻡ...
ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻗﻀﺎﻭﺗﻢ ﮐﻨﻨﺪ...
ﻭﻗﺖ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺻﺮﻑ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ؛
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﺍﺩﻥ ﺧﻮﺩﻡ...
ﺭﻓﻊ ﺳﻮﺀ ﺗﻔﺎﻫﻢ...
ﮐﻪ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﻢ؛
ﻣﻦ ﺁﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ، ﻧﯿﺴﺘﻢ!
ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻗﻀﺎﻭﺗﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ...
ﺣﺎﻻ ﺍﻣﺎ..
ﻣﻮﺿﻊ ﺍﻡ، ﺳﮑﻮﺕ ﺍﺳﺖ؛
ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻭ نگاهشان...
ﺳﮑﻮﺕ ﻭ ﺳﮑﻮﺕ ﻭ ﺳﮑﻮﺕ!
ﺗﺎﺯﮔﯽ ﻫﺎ...
ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﯽ ﻣﻬﺮﯼ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻫﯿﭻ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﻢ!
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﮐﻪ ﻻﻝ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﻢ؛
ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﮐﻮﺭ ﻭ ﮐﺮ!
ﮐﻪ ﻧﻪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ... ﻧﻪ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﻡ...
ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻪ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﺍﺩﻥ ﺩﺍﺭﻡ...
ﻧﻪ ﺣﺘﯽ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ...
ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﺟﺎﻥ ﺩﻝ،
ﻣﻦ ﻣﺴﺌﻮﻝ ﻃﺮﺯ ﻓﮑﺮ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ نیستم...
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺧﻮﺍستند؛
ﺑﮕﻮیند ﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ کنند!
ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ...
میروم ﺩﺭ ﻻﮎ ﺧﻮﺩم،
ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺑﯽ ﺩﻏﺪﻏﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ خواهم کرد!



تاريخ : سه شنبه 1393/10/30 | 22:49 | نویسنده : علی خلقتی |
خدایا:
از بد کردن آدمهایت شکایت داشتم به درگاهت...اما شکایتم را پس میگیرم...
من نفهمیدم...فراموش کرده بودم که بدی را خلق کردی تا هر زمان که دلم گرفت از آدمهایت...نگاهم به تو باشد...
گاهی فراموش میکنم که وقتی کسی کنارم نیست...معنایش این نیست که تنهایم...معنایش اینست که همه را کنار زدی تا خودم باشم و خودت...با تو تنهایی معنا ندارد...
مانده ام تو را نداشتم چه میکردم...



تاريخ : جمعه 1393/10/26 | 13:25 | نویسنده : علی خلقتی |

مهم نیست چقدر می مانی
یک روز...
یک هفته...
یک ماه...
یک سال...
" مهم کیفیت ماندن است "
بعضی ها در یک روز تمام دنیا را به تو هدیه می دهند
گاهی بعضى ها یک عمر کنارت هستند
اما جزء درد ،
هیچ چیزی برایت ندارد...
خوره میشوند و می افتند به جانت؛
تا ته روحت را میخراشند
بعضی ها ناب هستند ...
و به تو لحظه های ناب تری هدیه میدهند!
این بعضی ها مهم نیست چقدر بمانند ؛
هر چقدر هم که زود بروند
یادشان و حس خوب بودنشان
تا همیشه هست...



تاريخ : جمعه 1393/10/26 | 13:17 | نویسنده : علی خلقتی |
آیا واقعا فرعون و لشکریانش در دریا غرق شدند؟

همین سوال باعث شد تا یکی از سخت ترین و پیچیده ترین عملیات باستان شناسی توسط «رونی وایت» و یارانش آغاز شود .کارشناسان موزه لور پاریس این کار را یک کار نشدنی و یک تلاش بیهوده می دانستند . زیرا وایت تصمیم داشت دریای سرخ را وجب به وجب جستجو کند و پیدا کردن آثار یک چنین پدیده ای آن هم در عمق دریا و با گذشت چیزی حدود ۳۵۰۰ سال تقریبا یک کار محال بنظر میرسید.عاقبت یک میلیادر سعودی بنام «محمد سلیمان»حاضر شد بودجه این عملیات گسترده را تقبل کند. یک مورخ یونانی اشاره کوتاهی به این واقعه عظیم کرده است . او میگوید : حضرت موسی (ع) و یارانش از شمال منطقه جیزه (هیلیوپولیس ) براه افتاده و بعد از گذشتن از کوه ها و بیابانهای سینا خود را به منطقه ی (هایروت ) نزدیک به آبهای خلیج عقبه رسانده اند .روسی پترسون ” یکی از همراهان ” وایت ” با ابزار الات پیشرفته تمام ساحل عقبه را چه در مرز مصر و چه در مرز سعودی با وسواس زیاد مورد کنکاش قرار داد. محققین و دانشمندانی از کشور فرانسه – آلمان – آمریکا حاضر شدن وایت را در این راه همراهی کنند. ” رونی وایت ” در کتابش میگوید : بعد از کسب اجازه مسئولین مصری و عربستان سعودی بیش از ۳۰۰۰ پرواز بر روی منطقه انجام شد. چهار غواص با ملیتهای گوناگون کار اکتشاف دریایی را به سرپرستی «جاناتان گری» به عهده داشتند.بعد از گذشت ۶ ماه اولین نشانه ظاهر شد. یکی از غواصان مرجان عجیبی را در عمق آب مشاهده کرده بود، آن مرجان در واقع چرخ ارابه ای بود که افسران بلند پایه مصری اجازه سوار شدن بر آن را داشتند.«رونی وایت» میگوید: بعد از ۳۴ روز من هم لباس غواصی به تن کردم و همراه غواصان به زیر آب رفتم. باور کردنی نبود – چرخهای ارابه ها – سپرهای نظامی و وسایلی که بخاطر شرایط محیطی فرم خود را از دست داده بودند. غواصان توانسته بودند مقداری استخوان اسب و همچنین استخوان انسانی را از عمق دریا بالا بیاورند. نام «رونی وایت» و همراهانش برای همیشه در تاریخ ثبت شده بود… انها توانسته بودند مدارکی از یک عذاب الهی را برای نسل امروز جمع آوری کنند.(و اترک الــبحر رهوا” انهم جند مغرقون . و دریا را به ارامی ترک کن انها لشکری هستند که غرق خواهند شد . آیه۲۴ / دخان) . 



تاريخ : چهارشنبه 1393/10/24 | 17:0 | نویسنده : علی خلقتی |

اگر جای دانه هایت را که روزی کاشته ای فراموش کردی ...
باران به تو خواهد گفت کجا کاشته ای ..
پس خیر را بکار بالای هر زمینی و زیر هر آسمانی و با هر کسی .. پس تو نمیدانی کجا آن را خواهی یافت و کی؟!
زیبایی و نیکی را بکار اگرچه در غیر جایگاهش باشد ...
که کار نیک ضایع نمیشود هر جا که کاشته شود ...
پس چه زیبا است بخشش ...
شادی کسی را ندزد و قلب کسی را نشکن ...
خودتان را عادت دهید که روزهایتان
احترام ...
انسانیت ...
نیکی ...
و زندگی باشد!
اثر زیبا می ماند و اگر چه شخص به وجود آورنده آن نباشد.



تاريخ : چهارشنبه 1393/10/24 | 16:47 | نویسنده : علی خلقتی |

مردی در حال مرگ بود.

وقتی که متوجه مرگش شد خدا را با جعبه ای در دست دید.

خدا: وقت رفتنه !

مرد:به این زودی ؟

من نقشه های زیادی داشتم !

خدا: متاسفم ولی وقت رفتنه.

مرد: در جعبه ات چی دارید؟

خدا: متعلقات تو را. مرد: متعلقات من؟

یعنی همه چیزهای من ؛ لباسهام ، پولهایم و ...

خدا: آنها دیگر مال تو نیستند آنها متعلق به زمین هستند.

مرد: خاطراتم چی؟

خدا: آنها متعلق به زمان هستند.

مرد: خانواده ودوستهایم ؟

خدا: نه ، آنها موقتی بودند.

مرد: زن و بچه هایم ؟

خدا: آنها متعلق به قلبت بود.

مرد: پس وسایل داخل جعبه حتما بدنم هستند!

خدا: نه، نه .... آن متعلق به گردوغبار هستند.

مرد: پس مطمئنا روحم است!

خدا: اشتباه می کنی، روح تو متعلق به من است.

مرد با اشک در چشمهایش و با ترس زیاد جعبه در دست خدا را گرفت و باز کرد و دید خالی است!

مرد دلشکسته گفت: من هرگز چیزی نداشتم؟

خدا : درسته. تو مالک هیچ چیز نبودی!

مرد: پس من چی داشتم؟

خدا: لحظات زندگی مال تو بود.

هرلحظه که زندگی کردی مال تو بود.

زندگی فقط لحظه ها هستند...

 قدر لحظه ها را بدانیم و لحظه ها را دوست داشته باشیم ...



تاريخ : چهارشنبه 1393/10/24 | 16:43 | نویسنده : علی خلقتی |

من ، معـــــــــلم هستم
زندگی پشت نگاهم جاريست
سرزمين كلمات
تحت فرمان منست
قصر پنهان منست.
قاصدك های لبانم هرروز
سبزه ی نام خدا را به جهان می بخشد.
من معلم هستم
گر چه بر گونه ی من
سرخی سيلی صد درد درخشش دارد
آخرين دغدغه هايم اينست :
نكند حرف مرا هيچ كس امروز نفهميد اصلا
نکند حرفی ماند ؟
نكند مجهولی
روی رخساره ی تن سوخته ی تخته سياه جا مانده ست ؟
من معلم هستم
هر شب از آينه ها می پرسم :
به كدامين شيوه ؟
وسعت ياد خدا را بكشانم به كلاس ؟
بچه ها را ببرم تا لب درياچه ی عشق ؟
غرق دريای تفكر بكنم ؟
با تبسم يا اخم ؟
با یکی بود و نبود ؟ 
زیر یک طاق کبود ؟ 
يا كلاغی كه به خانه نرسيد
قصه گویی بكنم ؟
تك به تك يا با جمع ؟
بدوم يا آرام ؟
من معلم هستم
نيمكت ها
نفس گرم قدمهای مرا می فهمند
بالهای قلم و تخته سياه
رمز پرواز مرا می دانند
سيب ها
دست مرا می خوانند
من معلم هستم
درد فهميدن و فهماندن و مفهوم شدن

همگی مال منست ،
من معــــــــــــــلم هستم ...



تاريخ : چهارشنبه 1393/10/24 | 16:11 | نویسنده : علی خلقتی |

فایل تایپ شده درس بودجه بندی

ضمن تشکر از آقای شیروانی

 



تاريخ : یکشنبه 1393/10/07 | 8:3 | نویسنده : علی خلقتی |

دانلود فایل تبدیل شده به word روش تحقیق بجز اسلاید های 202 تا 208

                                                      اینجا کلیک کنید

با تشکر از آقای احمدی نیک



تاريخ : یکشنبه 1393/10/07 | 7:59 | نویسنده : علی خلقتی |

دوستان و همکارانی که به دنبال موضوعات تاپ و خوب برای جشنواره جابر هستند می توانند فایل زیررا دریافت نمایند.



تاريخ : جمعه 1393/10/05 | 8:38 | نویسنده : علی خلقتی |

دست نوشت های خلاصه و چکیده دو نفر از هم کلاسی های گرامی درباره درس تئوری های مدیریت از طریق لینک های زیر قابل دریافت می باشد.از خانم ها نصیبی و مرادی متشکریم.


فایل 42 صفحه ای که در دوبخش برای دانلود آماده شده است.

نکته: صفحات 20 و 26 در این فایل وجود ندارد.در اسکن ها چیزی از قلم نیفتاده است.

دریافت صفحات 1 تا 20

دریافت صفحات 21 تا 42

 



تاريخ : جمعه 1393/09/28 | 13:47 | نویسنده : علی خلقتی |
انسان ها به شیوه هندیان بر سطح زمین راه می روند !  با یک سبد در جلو و یک سبد در پشت...  در سبد جلو، صفات نیک خود را می گذاریم و در سبد پشتی، عیب های خود را نگه میداریم. به همین دلیل در طول روزهای زندگی خود، چشمان خود را به صفات نیک خود میدوزیم و فشارها را درسینه مان حبس میکنیم.  در همین زمان بی رحمانه، در پشت سر همسفرمان که پیش روی ما حرکت میکند، تمامی عیوب او را می بینیم.  بدین گونه است که در باره خود بهتر از او داوری می کنیم، بی آن که بدانیم کسی که پشت سر ما راه می رود به ما با همین شیوه می اندیشد.



تاريخ : جمعه 1393/09/28 | 13:34 | نویسنده : علی خلقتی |

پاور کنترل و نظارت درس تئوری های دکتر شمس



تاريخ : جمعه 1393/09/28 | 11:56 | نویسنده : علی خلقتی |

دانلود روش تحقیق مورخ 26/9/93



تاريخ : پنجشنبه 1393/09/27 | 16:39 | نویسنده : علی خلقتی |

سیاه پوشیده بود ، به جنگل آمد .. من هم استوار بودم و تنومند !
من را انتخاب کرد ...
دستی به تنه و شاخه هایم کشید تبرش را در آورد و ...زد .. زد .. محکم و محکم تر ...
به خود میبالیدم ، دیگر نمی خواستم درخت باشم ، آینده ی خوبی در انتظارم بود ! 
می توانستم یک قایق باشم شاید هم چیز بهتری
درد ضربه هایش بیشتر می شد و من هم به امید روز های بهتر توجهی به آن نمی کردم
سوزش تبر هایش بیشتر می شد که ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد ، او تنومند تر بود ...!
مرا بی رحمانه رها کرد با زخم هایم ، او را برد ... و من ماندم با زخمهایی که به من زده بود
و من که نه دیگر درخت بودم ، نه تخته سیاه مدرسه ای ، نه عصای پیر مردی ...
خشک شدم ...!
- - - - - - - - - - - 
می گویند این رسم شما انسانهاست قبل از آن که مطمئن شوید انتخاب می کنید
و وقتی با ضربه هایتان طرف مقابل را آزار می دهید او را به حال خودش رها می کنید
بازی با احساسات مثل داستان تبر و درخت می مونه ..
ای انسان ، تا مطمئن نشدی تبر نزن !
تا مطمئن نشدی ، احساس نریز ... 
دیگری زخمی می شود ...
خشک می شود...........!



تاريخ : سه شنبه 1393/09/25 | 23:49 | نویسنده : علی خلقتی |

بیشمارند آنهایی که نامشان آدم است...
ادعایشان آدمیت...
کلامشان انسانیت...
رفتارشان صمیمیت...
حال، من دنبال یکی میگردم که...
نه آدم باشد...
نه انسان...
نه دوست و رفیق صمیمی...
تنها صاف باشد و صادق...
پشت سایه اش خنجری نباشد برای دریدن...
هیچ نگوید...
فقط همان باشد که سایه اش میگوید...
"صاف و یکرنگ"



تاريخ : سه شنبه 1393/09/25 | 23:39 | نویسنده : علی خلقتی |

دانلود روش تحقیق مورخ 19/9/93



تاريخ : یکشنبه 1393/09/23 | 8:25 | نویسنده : علی خلقتی |

دوستان و همکاران گرامی:

جشنواره جابرابن حیان ذهن معلمان مقطع ابتدایی را به خود مشغول کرده،از آنجا که همکاران سوالات و ابهامات زیادی درباره چیدمان تابلوها و پروژه های مختلف دارند تصمیم گرفتم تا با یک فایل تاپ و بکر این دغدغه را برطرف نمایم.

ترنم رویش


به اطلاع دوستان و همکاران گرامی میرساند که:

این محتوا حاصل ساعت ها جستجوی اینترنتی،بررسی وب سایت ها

و وبلاگ های گوناگون است و صرفا جنبه پیشنهادی دارد.



تاريخ : شنبه 1393/09/22 | 13:45 | نویسنده : علی خلقتی |

وقتی دائم بگویی گرفتارم، هیچ وقت آزاد نمی شوی.
وقتی دائم بگویی وقت ندارم، هیچوقت زمان پیدا نمی کنی.
وقتی دائم بگویی فردا انجامش می دهم، آن فردا هیچوقت نمی آید!
وقتی صبح بیدار می شویم دو انتخاب داریم:
برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم،
یا بیدار شویم و رویاهایمان را دنبال کنیم.
انتخاب با ماست…



تاريخ : چهارشنبه 1393/09/19 | 10:34 | نویسنده : علی خلقتی |

به آدمها نباید زیاد نزدیک شد؛
هر آدمی باید با خود ابهاماتی داشته باشد
آدمها با ابهاماتشان زیباترند!
با چیزهایی که در موردشان نمی بینیم و نمیدانیم،دوست داشتنی ترند
به شناختشان در حدی که میخواهند باید رضایت داد؛
می شود برای یک آدم زمان گذاشت و همه ابعاد روحش را کشف کرد
می شود وارد حبابش شد و دنیای یک نفری اش را فهمید
اما
نمی ارزد
آدمها همین اند که هستند، همین که می خواهند بگویند و تو میبینی و می شنوی و حس میکنی…
آنها نمی توانند خوبی ها یا بدی هایشان را پنهان کنند
این را خوب میشود فهمید ،بدون اینکه نیازی باشد زیادی کشفشان کنی!
در هر رابطه ای از هر نوع ،آدمها را آنگونه که میخواهند دوست بدار...



تاريخ : چهارشنبه 1393/09/19 | 10:32 | نویسنده : علی خلقتی |

وقتی تلاش میکنی همه چیز رو کنترل کنی از هیچی لذت نمیبری!
آرام باش!
نفس بکش!
رها کن!
و فقط در لحظه زندگی کن!



تاريخ : چهارشنبه 1393/09/19 | 10:24 | نویسنده : علی خلقتی |

زمان بندی خدا بی نظیر است
نه هیچگاه دیر، نه هیچگاه زود ……
فقط کمی بردباری مطلبد و ایمان بسیار……
اما ارزش انتظار را دارد…



تاريخ : چهارشنبه 1393/09/19 | 10:22 | نویسنده : علی خلقتی |

کارگاه آموزشی طرح وزارتی جشنواره جابر بن حیان در

دبستان شاهد شهید بهنام محمدی ناحیه 3 اهواز

 

 



تاريخ : چهارشنبه 1393/09/19 | 0:21 | نویسنده : علی خلقتی |

لغات درس زبان تخصصی درس استاد معرف زاده

با تشکر از جناب آقای چم گرا



تاريخ : دوشنبه 1393/09/17 | 23:32 | نویسنده : علی خلقتی |