پنجره اولی ها

مجموعه مطالب مربوط به همکاران پایه اول

ادامه مطلب

پنجره دومی ها

مجموعه مطالب مربوط به همکاران پایه دوم

ادامه مطلب

پنجره سومی ها

مجموعه مطالب مربوط به همکاران پایه سوم

ادامه مطلب

پنجره چهارمی ها

مجموعه مطالب مربوط به همکاران پایه چهارم

ادامه مطلب

پنجره پنجمی ها

مجموعه مطالب مربوط به همکاران پایه پنجم

ادامه مطلب

پنجره ششمی ها

مطالب مربوط به همکاران پایه ششم

ادامه مطلب

فایل های مورد نیاز همکاران

فایل های مورد نیاز همکاران

ادامه مطلب

جملات زیبا و پندآموز

جملات زیبا و پندآموز

ادامه مطلب

داستان های خواندنی

داستان های خواندنی

ادامه مطلب

طنزهای کوتاه و تصویری

طنزهای کوتاه و تصویری

ادامه مطلب

از قسمت نظرات یا ایمیل با مدیر وبسایت ارتباط برقرار نمایید.


 

اگر به دیگران آموختی، ممکن است قدردانت نباشند
اما تو در هر حال آموزنده باش .


معلم باید نقاش باشد تا چهره ی زیبای دانش آموز

 را در ذهن و دلش نقاشی کند ... چه قدر نقاشیم ؟!!!

معلّم باید خطاط باشد تا زندگی خط خورده ی بعضی از

دانش آموزانرا با خطی زیبا بنویسد...چه قدر خطاطیم ؟!!!


 


 

در سالروز جشن تولد سه سالگی ترنم رویش،

وبسایت ترنم رویش با دامنه ir. افتتاح شد.

زین پس میتوانید مطالب آپ شده را هم در وبسایت هم در وبلاگ دنبال کنید.

برای ورود کلیک کنید.

وبسایت ترنم رویش

  



تاريخ : دوشنبه 1393/01/25 | 13:48 | نویسنده : علی خلقتی |

این روزا دنبال عادی بودنم چون

همه بشدت خاص شدن ...



تاريخ : دوشنبه 1393/06/10 | 13:22 | نویسنده : علی خلقتی |

املاء یکی از مهمترین درس ها در مقطع ابتدایی است.در این کتاب مباحث مفیدی برای همکاران در این زنگ قرار داده شده است.سرفصل های این کتاب بارها توسط بنده در کارگاه های آموزشی متعدد برای همکاران تدریس گردیده.دعوت می کنم این مجموعه را دریافت و مورد مطالعه قرار دهید.

برای دریافت فایل و مطالعه سرفصل ها به ادامه مطلب مراجعه نمایید.



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 1393/06/08 | 0:45 | نویسنده : علی خلقتی |

بعد از استقبال همکاران در برگزاری کارگاه آموزشی نرم افزارهای کاربردی کامپیوتر درخواست های متعددی مبنی بر تمایل همکاران برای دریافت جزوه یا فایل های آموزشی این کارگاه به دستم رسید.بعد از مدتی تصمیم گرفتم آنچه در آن چند ساعت آموزش داده شد را به صورت فیلم های آموزشی با حجم های کم بسازم و جهت دانلود برای شما همراهان همیشگی ترنم رویش قرار دهم.

فرمت این فایل ها EXE می باشد و روی کلیه کامپیوترها قابل مشاهده می باشد.

 

برای دریافت فیلم های آموزشی به ادامه مطلب مراجعه نمایید.


برچسب‌ها: فیلم های آموزشی

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 1393/06/05 | 22:6 | نویسنده : علی خلقتی |

خانه های قدیمی را دوست دارم
تاریخ در آنها به زیبایی در حرکت است
همه چیز عمر دارد
حرف دارد
برکت دارد
تکنولوژی آن ها را له نکرده
یاغی گری ها ی مدرن تغییرشان نداده
هنوز حیاط هست
حوض است
کوزه هست
قناری می خواند
ماهی شنا می کند
دیوارهای اتاق های کوچک
مهمان جمعیتی زیاد است
سفره ها گسترده اند
صدای پیرها شنیده می شود
حضورشان برکت خانه است
کوزه ها مملو از ترشی
دیگ کوچک مفهومی ندارد
نذری پزان به راه
همسایه حق به گردن دارد
دست ها صدا دارد
درختان نفس می کشند
باغچه هنوز آرزو نشده
زیرزمین انباری نیست
حیاط را بالکن نمی خوانند
پنجره فقط در نقاشی ها نیست
باران در خانه می بارد
ایوان زیر حصیر
چایی همیشه دم است
روی سماور
توی قوری
در خانه همیشه باز است
مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواهد
غذاها ساده و خانگی است
بویش نیازی به هود ندارد
عطرش تا هفت خانه می رود
کسی نان خشکه ندارد
نان برکت سفره است
مهمان ناخوانده آب خورشت را زیاد می کند
صفای خانه های قدیمی
دلخوری ها مشاوره نمی خواهد
دوستی ها حساب و کتاب ندارد
سلام ها اینقدر معنا ندارد
سلام گرگی وجود ندارد...



تاريخ : سه شنبه 1393/06/04 | 14:43 | نویسنده : علی خلقتی |
شانزده ساله بودم یک روز پدرم از من خواست او را با اتومبیل به شهر ببرم زیرا کنفرانس یک روزه‌ای قرار بود تشکیل شود و من هم فرصت را غنیمت دانستم. چون عازم شهر بودم، مادرم فهرستی از خوار و بار مورد نیاز را نوشت و به من داد و چون تمام روز را در شهر بودم، پدرم از من خواست که چند کار دیگر را هم انجام بدهم، از جمله بردن اتومبیل برای سرویس به تعمیرگاه.
وقتی پدرم را آن روز صبح پیاده کردم، گفت: «ساعت پنج همین جا منتظرت هستم که با هم به منزل برگردیم.»
بعد از آن که شتابان کارها را انجام دادم، مستقیماً به نزدیکترین سینما رفتم. آنقدر مجذوب بازی جان وین در دو نقش بودم که زمان را فراموش کردم.  ساعت پنج و نیم بود که یادم آمد. دوان دوان به تعمیرگاه رفتم و اتومبیل را گرفتم و شتابان به جایی رفتم که پدرم منتظر بود. وقتی رسیدم ساعت تقریباً شش شده بود. پدرم با نگرانی پرسید: «چرا دیر کردی؟»
آنقدر شرمنده بودم که نتوانستم بگویم مشغول تماشای فیلم وسترن جان وین بودم و گفتم: «اتومبیل حاضر نبود. مجبور شدم منتظر بمانم.»
ولی متوجه نبودم که پدرم قبلاً به تعمیرگاه زنگ زده بود. مچ مرا گرفت و گفت: «در روش من برای تربیت تو نقصی وجود داشته که به تو اعتماد به نفس لازم را نداده که به من راست بگویی. برای آن که بفهمم نقص کار کجا است و من کجا در تربیت تو اشتباه کرده‌ام، این هجده مایل را پیاده می‌روم که در این خصوص فکر کنم.»
پدرم با آن لباس و کفش مخصوص مهمانی، در میان تاریکی، در جاده‌های تیره و تار و بس ناهموار پیاده به راه افتاد. نمی‌توانستم او را تنها بگذارم. مدت پنج ساعت و نیم پشت سرش اتومبیل می‌راندم و پدرم را که به علت دروغ احمقانه‌ای که بر زبان رانده بودم غرق ناراحتی و اندوه بود نگاه می‌کردم. همان جا و همان وقت تصمیم گرفتم دیگر هرگز دروغ نگویم.
اغلب دربارۀ آن واقعه فکر می‌کنم و از خودم می‌پرسم، اگر او مرا به همان طریقی که ما فرزندانمان را تنبیه می‌کنیم، مجازات می‌کرد، آیا اصلاً درسم را خوب فرا می‌گرفتم؟ تصور نمی‌کنم. از آن مجازات متأثر می‌شدم اما به کارم ادامه می‌دادم. اما این عمل سادۀ عاری از خشونت آنقدر نیرومند بود که هنوز در ذهنم زنده است گویی همین دیروز رخ داده است. این است تدبیر و تربیت صحیح بدون بهره گیری از خشونت و ترساندن بچه ها.


تاريخ : سه شنبه 1393/06/04 | 14:13 | نویسنده : علی خلقتی |

ﺑﻪ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ . ﮐﻨﺎﺭ ﺳﯽ ﻭ ﺳﻪ ﭘﻞ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ . ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﭽﻪ
ﺳﻪ ﯾﺎ ﭼﻬﺎﺭ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺍﺷﺖ
ﻣﺮﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ . ﺑﻘﺪﺭﯼ ﭼﻬﺮﻩ ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﺑﺎﻧﻤﮑﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﻢ
ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻃﺮﻓﻢ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺘﯽ ﺍﺯ ﺷﮏ ﻭ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺟﺎﯾﺶ ﺗﮑﺎﻥ
ﻧﺨﻮﺭﺩ . ﺩﻭ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻣﺎ ﻧﯿﺎﻣﺪ .
ﺑﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ، ﺩﺳﺘﻢ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﻮﺩ ﻣﺸﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺳﻤﺘﺶ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺗﺎ
ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﺪ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺩﺍﺭﻡ . ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﯾﻢ ﺣـﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ . ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ
ﻟﺤﻈﻪ ﭘﺪﺭﺵ ﮐﻪ ﮔﻮﯾﺎ ﺩﻭﺭﺍﺩﻭﺭ ﻣﻮﺍﻇﺒﺶ ﺑﻮﺩ ﺑﺴﺮﻋﺖ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﻦ ﺁﻣﺪ ﻭ ﯾﮏ
ﺷﮑﻼﺕ ﺭﺍ ﻣﺨﻔﯿﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﻣﺸﺘﻢ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ . ﺑﭽﻪ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺷﮑﻼﺕ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ . ﺑﻪ ﭘﺪﺭﺵ
ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻦ ﻗﺼﺪ ﺍﺫﯾﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ .
ﮔﻔﺖ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﻭ ﻣﻄﻤﺌﻨﻢ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﯽ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺸﺘﺖ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ
ﻣﯿﮑﺮﺩﯼ ﺍﻭ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯿﺸﺪ ﮐﻪ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﺵ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﮐﺎﺭ ﺗﻮ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯿﮕﺮﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﭽﻪ ، ﺩﺭﻭﻍ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮﺵ ﺑﻪ
ﮐﺴﯽ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻧﮑﻨﺪ.



تاريخ : سه شنبه 1393/06/04 | 14:3 | نویسنده : علی خلقتی |

از گابریل گارسیا مارکز می پرسند : اگر بخواهید یک کتاب صد صفحه ای در مورد زندگی بنویسید، چه خواهید نوشت ؟
می گوید 99 صفحه را خالی خواهم گذاشت و در صفحه ی آخر ، سطر آخر ، خواهم نوشت :


" امید آخرین چیزی است که می میرد "



تاريخ : سه شنبه 1393/06/04 | 1:28 | نویسنده : علی خلقتی |

سعی کرده ام در زندگی انسان خوبی باشم

ولی وقتم را برای اثبات آن به دیگران تلف نمی کنم.


 

آنکـه انتـظار دارد هـر چهـار فصـل سـال برایش بهـار باشـد ،
نـه خـود را می‌ شـناسد ،
نـه طبیـعت را 
و نـه زندگـی را ...


 

گاهی دلم از سن و سالم می گیرد

می خواهم کودک باشم،کودکی که به هر بهانه ای

به آغوش غم خواری پناه می برد و آسوده اشک می ریزد.

بزرگ که باشی باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی.


 



تاريخ : سه شنبه 1393/06/04 | 1:22 | نویسنده : علی خلقتی |

برای آشنایی و چگونگی تهیه این کتاب مفید روی تصویر بالا کلیک کنید.



تاريخ : سه شنبه 1393/06/04 | 0:37 | نویسنده : علی خلقتی |



تاريخ : شنبه 1393/06/01 | 0:14 | نویسنده : علی خلقتی |
مادری سه قابلمه به یک اندازه را روی سه شعله‌ی یکسان قرار داد و در هر کدام به مقدار مساوی آب ریخت. در ظرف اول یک هویج، در ظرف دوم یک تخم‌مرغ و در ظرف سوم چند دانه قهوه ریخت و به مدت زمان یکسان محتوای آن سه ظرف را حرارت داد. بعد بچه‌های خود را صدا زد و گفت: از این آزمایش چه نتیجه‌ای می‌گیرید؟ بچه‌ها در مقابل سوال مادر جواب قانع‌کننده‌ و با معنایی نداشتند. مادر توضیح داد: در این عالم آدم‌ها در غبار زندگی، در جوش و خروش‌ها و چالش‌ها و سختی‌های زندگی یکسان نیستند.

برخی از آدم‌ها مثل هویج هستند تا درون یک مشکل قرار نگرفته‌اند سفت و محکم‌اند ولی به‌محض اینکه در جوش و خروش زندگی قرار می‌گیرند شل می‌شوند و خود را می‌بازند. فرزندان عزیزم لطفا در مسیر زندگی مثل هویج نباشید.

برخی از آدم‌ها در زندگی عادی و روتین شل هستند به‌محض آنکه با مشکل یا مشکلاتی برخورد می‌کنند سفت می‌شوند و  اصلا انعطاف ندارند (مثل تخم‌مرغ). بچه‌ها مثل تخم‌مرغ نباشید.

اما برخی آدم‌ها در بلاها و سختی‌ها نه‌تنها خود را نمی‌بازند، بلکه به محیط هم انرژی می‌دهند، آن‌ها از محیط اثر نمی‌گیرند بلکه محیط را عوض می‌کنند. آن‌ها مثل قهوه عمل می‌کنند.تمام محیط را تحت تاثیر خود قرار می‌دهند، تمام محیط را معطر می‌کنند. به زندگی آب و رنگ و طعم می‌دهند و این‌ها هستند که زنده می‌مانند و زندگی‌ساز هستند. فرزندانم لطفا مثل قهوه باشید.



تاريخ : جمعه 1393/05/31 | 15:31 | نویسنده : علی خلقتی |
سرود زیبای ملی میهن عزیزمان ایران را در قالب یک فیلم اسلاید پاور تنظیم داشته ام.این پاور را می توانید در مراسمات،جشن ها،مراسم صبح گاه مدارس و ... مورد استفاده قرار داد.

ترنم رویش

 



تاريخ : چهارشنبه 1393/05/29 | 13:44 | نویسنده : علی خلقتی |
در این کتاب تصمیم دارم ضمن تعریفی از تکلیف شب و توضیح درباره انواع و اقسام تکالیف با مثال های متعدد در دروس مختلف انواع تمرین ها متفاوت در دروس گوناگون را بیان داشته تا همکاران گرامی ضمن آشنایی با این مجموعه از تکالیف و بهره گیری از آنان بنا به سلیقه و خلاقیت خود تمرین های جدیدی از دل این نمونه مثال ها استخراج نمایند.

ما معلمان عادت داریم معمولا تکالیفی در ارتباط با دروس فارسی و ریاضی به بچه ها واگذار نماییم در حالی که می توان بعد از تدریس هدیه های آسمان،جغرافیا، تاریخ، علوم و سایر دروس مجموعه تمریناتی متناسب با همان دروس ارائه داد.

امیدوارم مجموعه مطالب این کتاب برای همکاران ارجمندم مفید واقع گردد.

برای مطالعه سرفصل ها و دریافت فایل به ادامه مطلب مراجعه نمایید.



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1393/05/27 | 16:25 | نویسنده : علی خلقتی |

نوستالژی یعنی انکار.

انکار زمان دردناک فعلی...


من و تیر چراغ برق دردمان یکی است.

شب که می شود سرمان تاریک ... دلمان پر نور

صبح که می شود

سرمان سنگین ... دلمان خاموش.


من همیشه به تصمیم اولم احترام می گذارم.

تصمیم اولی که به ذهن می آید با همه ی جان گرفته می شود.

تصمیم دوم با عقل،تصمیم سوم با ترس.

از تصمیم اول که رد شدی باقی اش مزه ای ندارد...


 



تاريخ : دوشنبه 1393/05/27 | 13:15 | نویسنده : علی خلقتی |

بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم که نه اسمش خاطرم است نه قیافه اش، اما حرفش هیچوقت از یادم نمی رود، می گفت:

زندگی مثل یک کلاف کامواست، از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم، گره می خورد، می پیچد به هم ، گره گره می شود، بعد باید صبوری کنی، گره را به وقتش با حوصله وا کنی، زیاد که کلنجار بروی ، گره کورتر می شود، یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد، باید سر و ته کلاف را برید، یک گره ی ظریف کوچک زد، بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد، محو کرد، یک جوری که معلوم نشود.

یادت باشد، گره های توی کلاف همان دلخوری های کوچک و بزرگند، همان کینه های چند ساله، باید یک جایی تمامش کرد، سر و تهش را برید، کلاف را می گویم، یک گره ی کوچک زد و ادامه داد.

زندگی به بندی بند است به نام حرمت که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است...



تاريخ : شنبه 1393/05/25 | 13:27 | نویسنده : علی خلقتی |

درون آدمها را در زمان عصبانیت بشناس.
حرفهایی که آدمها در زمان عصبانیت به شما میزنند
واقعی ترین نظر آنها در مورد شماست...



تاريخ : شنبه 1393/05/25 | 13:14 | نویسنده : علی خلقتی |
مجموعه تصاویر و عکس های کتاب های درسی برای طراحی و تایپ سوالات امتحانی و محتوا سازی بنا به درخواست همکاران از طریق لینک های زیر قابل دریافت می باشد.

تصاویر را به تفکیک پایه ها برای شما قرار داده ام ولی بدون شک مجموعه تصاویر دیگر پایه ها هم برای همه معلمان (با توجه به ارتباط موضوعی مفاهیم کتب)مفید خواهد بود.

پایه اول

پایه دوم

پایه سوم

پایه چهارم

پایه پنجم



تاريخ : شنبه 1393/05/25 | 2:45 | نویسنده : علی خلقتی |
در این کتاب مجموعه عواملی که برای داشتن یک کلاس خوب و متفاوت مورد نیاز همکاران است ارائه می شود.

تمامی مطالب این اثر در کارگاه های آموزشی مدیریت کلاس داری که توسط اینجانب برای معلمان استان خوزستان برگزار شده بیان گردیده اما بنا به درخواست همکاران برای داشتن این کتاب و هم چنین استفاده سایر معلمان و دبیران ایران عزیز بر آن شدم با انتشار این اثر گامی هر چند کوچک در زمینه آموزش و فرآیندهای مهم کلاس داری بردارم.

 

برای مطالعه سرفصل ها و دریافت فایل به ادامه مطلب مراجعه نمایید.



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 1393/05/24 | 14:30 | نویسنده : علی خلقتی |

حکایت ما آدم ها...
حکایت کفشاییه که... اگه جفت نباشند....

هرکدومشون هرچقدر شیک باشند...

هرچقدر هم نو باشند تا همیشه لنگه به لنگه اند...

کاش میشد خدا وقتی آدم ها رو می آفرید...

جفت هرکس رو باهاش می آفرید...

تا این همه آدم های لنگه به لنگه زیر این سقف ها...

به اجبار،خودشون رو جفت نشون نمی دادند...



تاريخ : جمعه 1393/05/24 | 12:39 | نویسنده : علی خلقتی |
تاريخ : پنجشنبه 1393/05/23 | 13:26 | نویسنده : علی خلقتی |

هر چقدر که دو نفر بیشتر با هم حرف داشته باشند به همان اندازه آهسته تر در کنار هم راه می روند!


گاهـی مجبـوری برای راحت کـردن خیال دیگـران
خود را خوشحال نشان بدهی
ولی چه حیف که درونت غوغـاست...


...ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻣﻨﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻭﺳﻂ ﺩﻋﻮﺍ ﺳﺮ آﺩﻡ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﻧﺪ شناخت


 



تاريخ : پنجشنبه 1393/05/23 | 12:50 | نویسنده : علی خلقتی |

مجري: تو خجالت نميکشي معدلت 15 شده؟
پسرعمه: نه!
مجري: ميدوني بچه ي آقاي اکبري بيست شده؟
پسرعمه: ميدوني آقاي اکبري واس بچه ش پلي استيشن خريده؟
مجري: چه ربطي داره!؟
پسرعمه: هروقت شما عين آقاي اکبري شدي منم عين بچه ش ميشم!
مجري: خب من اونقدر پول ندارم!
پسرعمه: منم اونقدر مخ ندارم!
مجري: يني من اگه واس تو پلي استيشن بخرم درس ميخوني!؟
پسرعمه: آدم وقتي پلي استيشن داره مگه خله بشينه درس بخونه!؟
مجري: بچه ي آقاي اکبري که هم پلي استيشن داره هم درس ميخونه!
پسرعمه: آها...حالا فهميدي اين بچه خله!؟ پس انقدر سرکوفتشو به من نزن!



تاريخ : سه شنبه 1393/05/21 | 12:36 | نویسنده : علی خلقتی |
در این کتاب قصد دارم شما را با چندین نمونه ازترفندها ومیانبرها در دل ویندوز آشنا کنم. تکنیک های کار با ویندوز البته به همین موارد ختم نمی شود و در اینجا تنها موارد پر کاربرد و جالب توجه را برای کاربران بازگو می گردد. مواردی که قطعا در خصوص آنها اطلاعات کمی در بین کاربران وجود دارد.

برای دریافت فایل و مشاهده سرفصل ها به ادامه مطلب مراجعه نمایید.



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 1393/05/20 | 15:19 | نویسنده : علی خلقتی |

آدم هایی هستند که وقتی نیستند انگار چیزی کم داری.

وقتی هستند انگار پشتت را به کوه سپرده ای.

خیالت راحت است وقتی بودنشان را کنارت حس می کنی.

وقتی نگاهت می کنند،صدایت می زنند،کنارت قدم می زنند و با تو حرف میزنند

از همیشه حالت بهتر است.قوت قلب می دهد حضورشان.

آه که چقدر کمند،نایاب و نایافتنی و چقدر 

دوست داشتنی هستند و خواستنی و

چه خوشبختی عظیمی است بودن در کنارشان.

ناگزیرم از این اما،اما این را می دانیم که بودنشان همیشگی نیست.

هیچکس برای همیشه نمی ماند.

گاهی مرگ آن ها را از ما می گیرد و گاهی هم دست روزگار.

این روح است که می ماند و جدایی تن امریست تغییر نیافتنی.

پس این ما هستیم که باید این لحظه های کنار هم بودن را،

این اندک زمان دوست داشتن راقدر بدانیم و شادی را مهمان

همیشگی سفره های دل مان کنیم...

و من این با هم بودن های خوب را برایتان آرزومندم ...



تاريخ : یکشنبه 1393/05/19 | 19:47 | نویسنده : علی خلقتی |
خانه های قدیمی را دوست دارم.
آن جا که چایی همیشه دم است
روی سماور
توی قوری.
در خانه همیشه باز است،
مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواهد.
غذاها ساده و خانگی است.
بویش نیازی به هود ندارد
عطرش تا هفت خانه می رود.
کسی نان خشکه ندارد
نان برکت سفره است.
مهمان ناخوانده آب خورشت را زیاد می کند.
دلخوری ها مشاوره نمی خواهد.
دوستی ها حساب و کتاب ندارد.
سلام ها اینقدر معنا ندارد.
سلام گرگی وجود ندارد.
افسردگی بیماری نایابی است ...
خانه های قدیمی را دوست دارم...


تاريخ : شنبه 1393/05/18 | 23:35 | نویسنده : علی خلقتی |

پیری به نظرم چیزی نیست جز بی‌آیندگی
و اگر انسان دچار پیری زودرس می شود
برای این است که فردایی نمی بیند …

محمود دولت آبادی .. قطعه‌ای از کتاب نون نوشتن



تاريخ : پنجشنبه 1393/05/16 | 12:21 | نویسنده : علی خلقتی |

دوستتــــ دارم
يك كلمه است با دنيايي از مسئوليتــــ
گفتنش هنر نيستــــ!!
مسئوليت پذيرفتنش هنر استــــ ...



تاريخ : پنجشنبه 1393/05/16 | 12:17 | نویسنده : علی خلقتی |

دعوت می کنم این دکلمه زیبا رو گوش بدین.

"مهربانی ساده است."



تاريخ : پنجشنبه 1393/05/16 | 11:52 | نویسنده : علی خلقتی |
بعد از برگزاری کارگاه های آموزش وبلاگ نویسی اکثر همکاران دنبال کتاب یا منبعی بودند تا با کمک آن بتوانند مجموعه مطالب آموزش داده شده را در آرشیو خود داشته باشند.

در این کتاب الکترونیکی که آموزش آن کاملا به صورت تصویری می باشد در 30 گام فرآیند وبلاگ نویسی را از مبتدی تا حرفه ای برای علاقمندان گردآوری داشته ام که دعوت می کنم از طریق لینک زیر این کتاب را دریافت کنید.



تاريخ : سه شنبه 1393/05/14 | 0:42 | نویسنده : علی خلقتی |